تبليغاتX
قفنوس و درد دل با امام زمان


  • نمي خواهم پلي بين زمين و آسمان باشم

    همين ..........

     

    + نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 14:44 توسط قفنوس |



  • بند هفتم

    از دست رفته دين شما، دين بياوريد!
    خيزيد، مرهم از پي تسكين بياوريد!
    دست خداست، اين كه شكستيد بيعتش
    دستي خداي گونه تر از اين بياوريد!
    وقت غروب  آمده، سرهاي تشنه را
    از نيزه هاي بر شده، پايين بياوريد!
    امشب براي خاطر طفل سه ساله ام
    يك سينه ريز، خوشه ي پروين بياوريد!
    گودال، تيغ كند، سنان هاي بي شمار
    يك ريگزار، سفره ي چرمين بياوريد!
    سرها ورق ورق، همه قرآن سرمدي ست!
    فالي زنيد و سوره ي ياسين بياوريد!


    خاتم سوي مدينه بگو بي نگين برند!
    دست بريده، جانب ام البنين برند
    !

     

    بند نهم

    در مشك تشنه، جرعه ي آبي هنوز هست
    اما به خيمه ها برسد با كدام دست؟
    برخاست با تلاوت خون،  بانگ يا اخا
    وقتي «كنار درك تو، كوه از كمر شكست»
    تيري زدند و ساقي مستان ز دست رفت
    سنگي زدند و كوزه ي لب تشنگان شكست!
    شد شعله هاي العطش تشنگان، بلند
    باران تير آمد و بر چشم ها نشست
    تا گوش دل شنيد، صداي ( الست ) دوست
    سر شد (بلي)ي تشنه لبانِ ميِ الست
    ناگاه بانگ ساقي اول بلند شد
    پيمانه پر كنيد، هلا عاشقان مست


    باران مي گرفت و سبو ها كه پر شدند
    در موج تشنگي، چه صدف ها كه دُر شدند


    بند دهم

    باران مي گرفته، به ساغر چه حاجت است؟
    ديگر به آب زمزم و كوثر چه حاجت است؟
    آوازه ي شفاعت ما، رستخيز شد
    در ما قيامتي ست، به محشر چه حاجت است؟
    كي اعتنا به نيزه و شمشير مي كنيم؟
    ما كشته ي توايم، به خنجر چه حاجت است؟ 
    بي سر دوباره مي گذريم از پل صراط
    تا ما بر آن سريم، به اين سر چه حاجت است؟
    بسيار آمدند و فراوان، نيامدند
    من لشكرم خداست، به لشكر چه حاجت است؟ 
    بنشين به پاي منبر من،  نوحه خوان، بخوان!
    تا نيزه ها به پاست،  به منبر چه حاجت است؟


    در خلوت نماز، چو تحت الحَنَك كنم
    راز غدير گويم و شرح فدك كنم



     

    بند هشتم

    خون مي رود هنوز ز چشم تر شما
    خرمن زده ست ماه، به گرد سر شما
    آن زخم هاي شعله فشان، هفت اخترند
    يا زخم هاي نعش علي اكبر شما؟
    آن كهكشان شعله ور راه شيري است
    يا روشنانِ خون علي اصغر شما؟
    ديوان كوفه از پي تاراج  آمدند
    گم شد نگين آبي انگشتر شما
    از مكه و مدينه، نشان داشت كربلا
    گل داد (نور ) و ( واقعه ) در حنجر شما
    با زخم خويش، بوسه به محراب مي زديد
    زان پيشتر كه نيزه شود منبر شما


    گاهي به غمزه، ياد ز اصحاب مي كني
    بر نيزه، شرح سوره ي احزاب مي كني

    + نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 11:56 توسط قفنوس |



  • بند پنجم

    كو خيزران كه قافيه اش با دهان كنند
    آن شاعران كه وصف گل ارغوان كنند
    از من به كاتبان كتاب خدا بگو
    تا مشق گريه را به ني خيزران كنند
    بگذار بي شمار بميرم به پاي يار
    در هر قدم دوباره مرا نيمه جان كنند
    پيداست منظري كه در آن روز انتقام
    سرهاي شمر و حرمله را بر سنان كنند
    يارب، سپاه نيزه، همه دست شان تهي ست
    بي توشه اند و همرهي كاروان كنند
    با مهر من، غريب نمانند روز مرگ
    آنان كه خاك مهر مرا حرز جان كنند


    با پاي سر، تمامي شب، راه آمدم
    تنهايي ام نبود، كه با ماه  آمدم

    بند ششم

    اي زلف خون فشان توام ليلة البرات
    وقت نماز شب شده، حيّ علي الصلات
    از منظر بلند،ببين صف كشيده اند
    پشت سرت تمامي ذرات كائنات
    خود، جاري وضوست، ولي در نماز عشق
    از مشك هاي تشنه وضو مي كند، فرات
    طوفان خون وزيده، سر كيست در تنور؟
    خاك تو نوح حادثه را مي دهد نجات!
    بين دو نهر، خضر شهادت به جستجو ست
    تا آب نوشد از لبت، اي چشمه ي حيات
    ما را حيات لم يزلي، جز رخ تو نيست
    ما بي تو چشم بسته و ماتيم و در ممات


    عشقت نشاند، باز به درياي خون، مرا
    وقت است تيغت آورد از خود، برون، مرا

     

    + نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 13:52 توسط قفنوس |



  • ترکیب بند عاشورایی با کاروان نیزه- علیرضا قزوه

    بند اول

     مي آيم از رهي كه خطرها در او گم است
    از هفت منزلي كه سفرها در او گم است
    از لا به لاي آتش و خون جمع كرده ام
    اوراق مقتلي كه خبرها در او گم است
    دردي كشيده ام كه دلم داغدار اوست
    داغي چشيده ام كه جگرها در او گم است
    با تشنگان چشمه احلي من العسل
    نوشم ز شربتي كه شكرها در او گم است
    اين سرخي غروب كه همرنگ آتش است
    توفان كربلاست كه سرها در او گم است
    ياقوت و دُر  صيرفيان را رها كنيد
    اشك است جوهري كه گهرها در او گم است
    هفتاد و دو ستاره غريبانه سوختند
    اين است آن شبي كه سحرها در او گم است

     باران نيزه بود و سر شهسوارها

    جز تشنگی نکرد علاج خمارها

    بند دوم

    جوشيد خونم از دل و شد ديده باز، تر
    نشنيد كس مصيبت از اين جانگدازتر
    صبحي دميد از شب عاصي سياه تر
    وز پي شبي ز روز قيامت درازتر
    بر نيزه ها تلاوت خورشيد، ديدني ست
    قرآن كسي شنيده از اين دلنوازتر؟
    قرآن منم چه غم كه شود نيزه، رحل من
    امشب مرا در اوج ببين سرفرازتر
    عشق توام كشاند بدين جا، نه كوفيان
    من بي نيازم از همه، تو بي نيازتر
    قنداق اصغر است مرا تير آخرين
    در عاشقي نبوده ز من پاكبازتر

    با كاروان نيزه شبي را سحر كنيد
    باران شويد و با همه تن گريه سر كنيد

    باران شويد و با همه تن گريه سر كنيد
     

     

     

    بند سوم

     فرصت دهيد گريه كند بي صدا، فرات
    با تشنگان بگويد از آن ماجرا، فرات
    گيرم فرات بگذرد از خاك كربلا
    باور مكن كه بگذرد از كربلا، فرات
    با چشم اهل راز نگاهي اگر كنيد
    در بر گرفته مويه كنان مشك را فرات
    چشم فرات در ره او اشك بود و اشك
    زان گونه اشك ها كه مرا هست با فرات
    حالي به داغ تازه ي خود گريه مي كني
    تا مي رسي به مرقد عباس، يا فرات
    از بس كه تير بود و سنان بود و نيزه بود
    هفتاد حجله بسته شد از خيمه تا فرات


    از طفل آب، خجلت بسيار مي كشم
    آن يوسفم كه ناز خريدار مي كشم


     

     

     

     

    بند چهارم

    بعد از شما به سايه ي ما تير مي زدند
    زخم زبان به بغض گلوگير مي زدند
    پيشاني تمامي شان داغ سجده داشت
    آنان كه خيمه گاه مرا تير مي زدند
    اين مردمان غريبه نبودند، اي پدر
    ديروز در ركاب تو شمشير مي زدند
    غوغاي فتنه بود كه با تيغ آبدار
    آتش به جان كودك بي شير مي زدند
    ماندند در بطالت اعمال حج شان
    مُحرم نگشته تيغ به تقصير مي زدند
    در پنج نوبتي كه هبا شد نمازشان
    بر عشق، چار مرتبه تكبير مي زدند
    هم روز و شب به گرد تو بودند سينه زن
    هم ماه و سال، بعد تو زنجير مي زدند

     
    از حلق هاي تشنه، صداي اذان رسيد
    در آن غروب، تا كه سرت بر سنان رسيد

    + نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 11:57 توسط قفنوس |



  • بی خودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود

     

    بی خودی حرص زدیم سهممان کم نشود

     

    ما خدا را با خود سر دعوا بردیم

     

    و

     

    قسمها خوردیم

     

    ما به هم بد گفتیم

     

    ما حقیقتها را زیرپا له کردیم

     

    و چقدر حظ کردیم زندگانی کردیم

     

    روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم

     

    از تو می پرسم من:

     

    ما که را گول زدیم؟؟؟؟؟

     

    این شعر رو که خوندم یاد این آیه افتادم : ان الانسان لفی خسر ... از حالا بوی خسران زدگی رو حس می کنم از

    حالا تصور می کنم : یوم لا ینفع مال و بنون الا من اتی الله بقلب سلیم ... روزی رو که مال و فرزند به هیچ دردی

    نمیخورن فقط کسی که قلب سالم و خالصی داشته باشه اونجا حرفی برای گفتن داره ...

    اللهم انی اسئلک الامان ...

    اعوذ بالله من نفسی ... خدایا از خواهشهای بیجای نفسم به درگاه بی نیازیت پناه می برم ...

     

    + نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 10:45 توسط قفنوس |



  •  

    درظهر غدیر تا که موسای نبی

    بوسه به رخ منور هارون زد

    چشمان حسودان و بخیلان عرب

    از شدت غم ، از حدقه بیرون زد

    از مشرق دستهای پر مهر نبی

    خورشید ولایت و امامت تابید

    با شوق ملائک همه فریاد زدند

    « تا کور شود هر آنکه نتواند دید»

    فرمود نبی به امر معبود  ودود

    بر امت من علی امام است امام

    این مژده ی من به شیعیانش، دوزخ

    بر شیعه ی مرتضی حرام است حرام

    گُل کرد سپیده ی تبسم به لبش

    تا آیه ی «اکملتُ لکُم» نازل شد

    فرمود: خوشا به حالتان ای مردم

    با حُب علی دین شما کامل شد

    فرمود خدا ولایت حیدر را

    بر آدم ونسل بعد او واجب کرد

    در روز ازل کلید فردوسش را

    تقدیم ِ علی بن ابیطالب  کرد

    فرمود: برادرم علی مَحرم ماست

    از عالم غیب مثل من آگاه است

    قرآن چقدر مدح و ثنایش را گفت!!!

    او نقطه ی زیر باء بسم الله است

    فرمود که یادگار من بین شما

    تا روز حساب، عترت و قرآن است

    باید که به هر دوشان تمسک جویید

    این راه نجات اصلی انسان است

    ذکر صلوات عرشیان می آمد

    تا رفت به سوی آسمان دست ِ علی

    از عرش بلند و یک صدا می گفتند:

    اَلحَق که امیرمومنان است علی

    جبریل به خدمت علی آمد و گفت

    تبریک؛ که این مقام زیبنده ی توست

    ای حضرت بوتراب درهر دو جهان

    هارونی ِ این قوم برازنده ی توست

    جبریل به جانشین پیغمبر گفت

    ای مظهر افتادگی و آقایی

    مردم اگر امروز امامت خوانند

    عمریست امام عالم بالایی

    این قوم تو را هنوز نشناخته اند

    ای مرد غیور صاحب تیغ دو سر

    از خانه نشینی شما می ترسم

    لعنت به سقیفه و ابوبکر و عمر

    از فتنه ی بین کوچه ها می ترسم

    از سیلی و بغض یک پسر می ترسم

    دلواپس غربت تو هستم آقا

    از آتش و میخ پشت ِ در می ترسم

    با دیدن این برکه و گودال غدیر

    یکباره به یاد کربلا افتادم

    در گودی قتلگاه خود را دیدم

    بر پای حسین سر جدا افتادم

    وحید قاسمی

     

    + نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 11:31 توسط قفنوس |



  • جرم عشق (از زبان حضرت مسلم بن عقيل (ع)

    دیوار غصه بر سرم  آوار  شد حسین

    تاریخ رنج فاطمه  تکرار  شد حسین

    آییـنه صــداقت   قلب    تمام   شهر

    مجروح تازیانه  زنــگار   شد  حسین

    دیدم که دست بیعتشان بین آستین

    باسحرسکه های طلا مار شدحسین

    درسبزه ها به جای طراوت تنفراست

    هر بَره ای که خوردازآن هارشد حسین

    اینجا برای کشتن تان نقشه میکشند

    زیر   گـلوت  مرکز  پرگار  شد حسین

    مسلم نخورد لقمه ای از سفره کسی

    اما به کل کوفه بدهــکار  شد حسین

    حتی به جسم بی سرمن سنگ میزنند

    مسلم به جرم عشق توبردارشدحسین

    راس بریده ام  سر  یک میخ آهنین

    سر گرمی جماعت بازار شد حسین

    دیدم بر اشــتران  سپاه   حرامیان

    چندین هزار نیزه فقط بارشد حسین

    سنگ و کلوخ بر همه پشت بام ها

    قدر ســپاه ابرهه  انبــار   شد حسین

    آب از سرمن و تو واکبر گذشته است

    زینب به بند غصه گرفتار شد حسین

    راه   اسیر  کردن   اهـل و عیال تو

    با خنده های حرمله هموارشدحسین

    سلام خدا بر حضرت حضرت عشق (ع) و سفیر شهیدش مسلم بن عقیل (ع)

     

    عصر عرفه لحظات نابی که در زلال اشکهای حضرت ارباب جاری میشوی و همراه ابدیش میشوی تا

    کربلا یاد قلب من هم باش و همراه شدنم را از حضرتش بخواه 

    یا حضرت مهدی (عج) خوش به حال چشمهایی که دیروز در صحرای عرفات به جمالتان روشن شد.

     

    + نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 10:37 توسط قفنوس |







  • درباره وبلاگ





    صفحه نخست

    پست الكترونيك


    پيوندها


    زیارت عاشورا - زیارت عشق
    آقای جمعه های غریبی ظهور کن
    زندگی بافتن یک قالی است
    ودر انسوی این چشم انتظاریها
    تنهاترین تنهایان
    احادیث معصومین و سوره های قرآن
    ساقی میکده
    اردشير
    عشق علیه السلام
    طلبگی
    عـلـیٌ و شیـعـَتـُهُ هُـم الفـائـِزوُن
    هر که دارد هوس کرببلا بسم الله(پخش زنده تصویر حرم امام حسين (ع))
    سلام علی آل یاسین
    نجوای قلم
    اهداء اعضا
    عــطش:. دل به زینب (س) .:
    خدا همین نزدیکی است
    میخونه غریبترین و مشهورترین سید
    رقص گلها
    یاد یار
    روزهای سرد برفی
    یک قلب پاک از تمامی معابد جهان زیباتر است
    شرح حال
    رقيه خاتون
    بانوي شعر شهدا
    اين خطي از حكايت مستان كربلاست
    آدرس يك معشوقه تاپ
    حافظه آب
    سينماي ايران
    مشاوره حقوقي- جديدي
    اشعار سیدمحمدرضا هاشمی زاده
    چشم به راه
    با جاده های بی تو
    صبر سبز
    پخش زنده حرم مطهر امام علي (ع)- نجف اشرف
    گوناگون
    ساعت عاشقي
    سجده بر حقيقت
    دخترم با تو سخن مي گويم (حنانه گل)
    جمکران
    سفید مثل شب
    من + تو (توکا)
    تسنیم
    شاهد بیاورم ؟
    خلوت خلد خلود
    چند قدم نزديكتر به خدا
    محمدعلي جوشايي
    آلما*
    سوالاتي كه مرا شيعه كرد
    اثبات اعجاز علمي قران
    يه روزي يه جايي يه كسي
    هيام (طهوراي عزيز)
    عاشقان مهدي (عج)
    آيت الله وحيد خراساني
    پنجره
    دلنوشته های سیدامیرحسین میرحسینی
    خطب نادره حضرت امام علی (ع)
    دکتر شریعتی
    آشیانه عشق
    مصباح
    شهید آوینی
    هشت عاشقی
    هزار و یک تلنگر
    خونین دلان
    ادبی
    مسافر تنها
    کفشداری هیات
    سرداران بی پلاک
    هیات محبان اهل بیت
    و ما ادراک ؟(جناب زهیر)
    پایگاه درسهایی از قرآن
    زیارت آسمان
    بهار نارنج
    حرفی برای تمام فصول
    برای خاطر آیه ها
    تک سردار
    منتظر
    کاش آن اشاره هات
    **.**



    آرشيو


    بهمن 1390
    آذر 1390
    آبان 1390
    مهر 1390
    شهریور 1390
    مرداد 1390
    تیر 1390
    خرداد 1390
    اردیبهشت 1390
    فروردین 1390
    اسفند 1389
    بهمن 1389
    دی 1389
    آذر 1389
    آبان 1389
    مهر 1389
    شهریور 1389
    مرداد 1389
    تیر 1389
    خرداد 1389
    اردیبهشت 1389
    فروردین 1389
    اسفند 1388
    بهمن 1388
    دی 1388
    آذر 1388
    آبان 1388
    مهر 1388
    شهریور 1388
    مرداد 1388
    تیر 1388
    خرداد 1388
    اردیبهشت 1388
    فروردین 1388
    اسفند 1387
    بهمن 1387
    آرشيو









    پيوندهاي روزانه


    نی نی سایت
    پلاک 110
    پیام نور
    زندگی بافتن یک قالی است
    مترصد
    بید مجنون
    حتی بیشتر
    تلک الایام
    با وجود خدا هیچ چیز غیرممکن نیست
    عطش
    آرشيو پيوندهاي روزانه




    طراح قالب

    Aref Moradi



    RSS



    Alatash.com , پخش زنده از حرمین شریفین!