تبليغاتX
قفنوس و درد دل با امام زمان


  •  

     

    اين صدر الخلائق ذوالبر و التقوي

     

     

    + نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 15:5 توسط قفنوس |



  •  

    گمان کنم که زمانش رسيده برگردي


    به ساحت شب قدر اي سپيده برگردي

    هزار بيت فرج نذر مي کنم شايد

    به دفتر غزلم اي قصيده برگردي

    زمان آن نرسيده کرامتي بکني

    قدم به خانه گذاري. به ديده بر گردي؟

    مزار حضرت مهتاب را نشان بدهي

    به شهر سبز ترين آفريده برگردي

    گمان کنم که زمانش ... گمان کنم حالا

    که پلک شاعري من پريده بر گردي!

    نگاه کن ! به خدا بي تو زندگي تنهاست

    قبول کن که زمانش رسيده برگردي!


    + نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 11:29 توسط قفنوس |



  • « اللهم صل علي فاطمه و ابيها و بعلها و بنيها و السر المستودع فيها بعدد ما احاط به علمك »

     

     

    شهادت مظلومانه حضرت ياس (سلام الله عليها)  محضر حضرت بقيه الله (روحي فداه) و محبان آل الله تسليت

     

    عشق يعني ذكر ناموس خدا   ياعلي گفتن به زير دست و پا

     

     

    + نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 22:54 توسط قفنوس |



  •  

    خطبه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها):

    ستايش خداى را بر آنچه ارزانى داشت.و سپاس او را بر انديشه نيكو كه در دل نگاشت.سپاس بر نعمت‏هاى فراگير كه از چشمه لطفش جوشيد.و عطاهاى فراوان كه بخشيد.و نثار احسان كه پياپى پاشيد.نعمت‏هايى كه از شمار افزون است.و پاداش آن از توان بيرون.و درك نهايتش نه در حد انديشه ناموزون. سپاس را مايه فزونى نعمت نمود.و ستايش را سبب فراوانى پاداش فرمود.و بدرخواست پياپى بر عطاى خود بيفزود.گواهى مى‏دهم كه خداى جهان يكى است.و جز او خدائى نيست. ترجمان اين گواهى دوستى بى‏آلايش است.و پايندان اين اعتقاد،دلهاى با بينش.و راهنماى رسيدن بدان،چراغ دانش.خدايى كه ديدگان او را ديدن نتوانند،و گمانها چونى و چگونگى او را ندانند. همه چيز را از هيچ پديد آورد.و بى نمونه‏اى انشا كرد.نه بآفرينش آنها نيازى داشت.و نه از آن خلقت‏سودى برداشت.جز آنكه خواست قدرتش را آشكار سازد.و آفريدگان را بنده‏وار بنوازد.و بانگ دعوتش را در جهان اندازد.پاداش را در گرو فرمانبردارى نهاد.و نافرمانان را به كيفر بيم داد.تا بندگان را از عقوبت‏برهاند،و به بهشت كشاند. گواهى مى‏دهم كه پدرم محمد بنده او و فرستاده اوست.پيش از آنكه او را بيافريند برگزيد.و پيش از پيمبرى تشريف انتخاب بخشيد و به ناميش ناميد كه مى‏سزيد. و اين هنگامى بود كه آفريدگان از ديده نهان بودند.و در پس پرده بيم ، نگران.و در پهنه بيابان عدم سرگردان.پروردگار بزرگ پايان همه كارها را دانا بود.و بر دگرگونى‏هاى روزگار محيط بينا.و به سرنوشت هر چيز آشنا.محمد (ص) را بر انگيخت تا كار خود را به اتمام و آنچه را مقدر ساخته بانجام رساند.پيغمبر كه درود خدا بر او باد ديد:هر فرقه‏اى دينى گزيده.و هر گروه در روشنائى شعله‏اى خزيده.و هر دسته‏اى به بتى نماز برده.و همگان ياد خدائى را كه مى‏شناسند از خاطر سترده‏اند پس خداى بزرگ تاريكى‏ها را به نور محمد روشن ساخت.و دل‏ها را از تيرگى كفر بپرداخت.و پرده‏هائى كه بر ديده‏ها افتاده بود بيكسو انداخت.سپس از روى گزينش و مهربانى جوار خويش را بدو ارزانى داشت.و رنج اين جهان كه خوش نمى‏داشت،از دل او برداشت.و او را در جهان فرشتگان مقرب گماشت.و چتر دولتش را در همسايگى خود افراشت.و طغراى مغفرت و رضوان را بنام او نگاشت. درود خدا و بركات او بر محمد (ص) پيمبر رحمت،امين وحى و رسالت و گزيده از آفريدگان و امت‏باد.سپس به مجلسيان نگريست و چنين فرمود:

    شما بندگان خدا!نگاهبانان حلال و حرام،و حاملان دين و احكام،و امانت‏داران حق و رسانندگان آن به خلقيد. حقى را از خدا عهده داريد.و عهدى را كه با او بسته‏ايد پذرفتار.ما خاندان را در ميان شما بخلافت گماشت.و تاويل كتاب الله را بعهده ما گذاشت.حجت‏هاى آن آشكار است،و آنچه درباره ماست پديدار.و برهان آن روشن.و از تاريكى گمان ، بكنار.و آواى آن در گوش مايه آرام و قرار.و پيرويش راهگشاى روضه رحمت پروردگار.و شنونده آن در دو جهان رستگار. (12) دليل‏هاى روشن الهى را در پرتو آيت‏هاى آن توان ديد.و تفسير احكام واجب او را از مضمون آن بايد شنيد.حرامهاى خدا را بيان دارنده است.و حلال‏هاى او را رخصت دهنده.و مستحبات را نماينده.و شريعت را راهگشاينده.و اين همه را با رساترين تعبير گوينده.و با روشن‏ترين بيان رساننده.سپس ايمان را واجب فرمود.و بدان زنگ شرك را از دلهاتان زدود  . و با نماز خودپرستى را از شما دور نمود.روزه را نشان دهنده دوستى بى آميغ ساخت.و زكات را مايه افزايش روزى بى دريغ.و حج را آزماينده درجت دين.و عدالت را نمودار مرتبه يقين.و پيروى ما را مايه وفاق.و امامت ما را مانع افتراق.و دوستى  ما را عزت مسلمانى.و بازداشتن نفس را موجب نجات،و قصاص را سبب بقاء زندگانى. وفاء به نذر را موجب آمرزش كرد. و تمام پرداختن پيمانه و وزن را مانع از كم فروشى و كاهش.فرمود مى‏خوارگى نكنند تا تن و جان از پليدى پاك سازند و زنان پارسا را تهمت نزنند،تا خويشتن را سزاوار لعنت نسازند.دزدى را منع كرد تا راه عفت پويند.و شرك را حرام فرمود تا باخلاص طريق يكتاپرستى جويند«پس چنانكه بايد، ترس از خدا را پيشه گيريد و جز مسلمان مميريد!»آنچه فرموده است‏بجا آريد و خود را از آنچه نهى كرده بازداريد كه‏«تنها دانايان از خدا مى‏ترسند» . سپس گفت: مردم.چنانكه در آغاز سخن گفتم:من فاطمه‏ام و پدرم محمد (ص) است‏«همانا پيمبرى از ميان شما بسوى شما آمد كه رنج‏شما بر او دشوار بود،و به گرويدنتان اميدوار و بر مؤمنان ، مهربان و غمخوار». اگر او را بشناسيد مى‏بينيد او پدر من است،نه پدر زنان شما.و برادر پسر عموى من است نه مردان شما.او رسالت‏خود را بگوش مردم رساند.و آنانرا از عذاب الهى ترساند.فرق و پشت مشركان را بتازيانه توحيد خست.و شوكت‏بت و بت‏پرستان را درهم شكست . تا جمع كافران از هم گسيخت.صبح ايمان دميد.و نقاب از چهره حقيقت فرو كشيد.زبان پيشواى دين در مقام شد.و شياطين سخنور لال.در آن هنگام شما مردم بر كنار مغاكى از آتش بوديد خوار.و در ديده همگان بيمقدار.لقمه هر خورنده.، شكار هر درنده.و لگد كوب هر رونده.نوشيدنيتان آب گنديده و ناگوار.خوردنيتان پوست جانور و مردار.پست و ناچيز و ترسان از هجوم همسايه و همجوار.تا آنكه خدا با فرستادن پيغمبر خود،شما را از خاك ذلت‏برداشت.و سرتان را باوج رفعت افراشت. پس از آنهمه رنجها كه ديد و سختى كه كشيد.رزم آوران ماجراجو،و سركشان درنده خو.و جهودان دين بدنيا فروش،و ترسايان حقيقت نانيوش،از هر سو بر وى تاختند.و با او نرد مخالفت‏باختند . هر گاه آتش كينه افروختند،آنرا خاموش ساخت.و گاهى كه گمراهى سر برداشت،يا مشركى دهان به ژاژ انباشت،برادرش على را در كام آنان انداخت.على (ع) باز نايستاد تا بر سر و مغز مخالفان نواخت.و كار آنان با دم شمشير بساخت. او اين رنج را براى خدا مى‏كشيد.و در آن خشنودى پروردگار و رضاى پيغمبر را مى‏ديد.و مهترى اولياى حق را مى‏خريد.اما در آن روزها،شما در زندگانى راحت آسوده و در بستر امن و آسايش غنوده بوديد  . چون خداى تعالى همسايگى پيمبران را براى رسول خويش گزيد،دو روئى آشكار شد،و كالاى دين بى خريدار.هر گمراهى دعوي دار و هر گمنامى سالار.و هر ياوه گوئى در كوى و برزن در پى ِ گرمى بازار.شيطان از كمينگاه خود سر بر آورد و شما را بخود دعوت كرد.و ديد چه زود سخنش را شنيديد و سبك در پى او دويديد و در دام فريبش خزيديد.و بآواز او رقصيديد.

    هنوز دو روزى از مرگ پيغمبرتان نگذشته و سوز سينه ما خاموش نگشته،آنچه نبايست، گرديد.و آنچه از آنتان نبود بُرديد.و بدعتى بزرگ پديد آورديد . به گمان خود خواستيد فتنه بر نخيزد،و خونى نريزد،اما در آتش فتنه فتاديد.و آنچه كِشتيد بباد داديد.كه دوزخ جاى كافرانست.و منزلگاه بدكاران.شما كجا؟و فتنه خواباندن كجا؟دروغ مى‏گوئيد!و راهى جز راه حق مى‏پوييد!و گرنه اين كتاب خداست ميان شما!نشانه‏هايش بى كم و كاست هويدا.و امر و نهى آن روشن و آشكارا.آيا داورى جز قرآن مى‏گيريد؟يا ستمكارانه گفته شيطان را مى‏پذيريد؟«كسيكه جز اسلام دينى پذيرد،روى رضاى پروردگار نبيند.و در آن جهان با زيانكاران نشيند» چندان درنگ نكرديد كه اين ستور سركش رام و كار نخستين تمام گردد.نوائى ديگر ساز و سخنى جز آنچه در دل داريد آغاز گرديد!مى‏پنداريد ما ميراثى نداريم.در تحمل اين ستم نيز بردباريم.و بر سختى اين جراحت پايداريم. مگر به روش جاهليت مى‏گراييد؟و راه گمراهى مى‏پيماييد؟«براى مردم با ايمان چه داورى بهتر از خداى جهان‏»؟ اى مهاجران!اين حكم خداست كه ميراث مرا بربايند و حرمتم را نپايند؟پسر ابو قحافه!خدا گفته تو از پدر ارث برى و ميراث مرا از من ببرى.؟اين چه بدعتى است در دين مى‏گذاريد! مگر از داور روز رستاخيز خبر نداريد  .

    اكنون تا ديدار آن جهان اين ستور آماده و زين بر نهاده ترا ارزانى! وعده‏گاه،روز رستاخيز! خواهان محمد (ص) و داور خداى عزيز!آنروز ستمكار رسوا و زيانكار وحقِِِِ ستمديده برقرار خواهد شد!بزودى خواهيد ديد كه هر خبرى را جايگاهى است و هر مظلومى را پناهى.پس به روضه پدر نگريست و گفت: رفتى و پس از تو فتنه بر پا شد كين‏هاى نهفته آشكار شد اين باغ خزان گرفت و بى برگشت وين جمع بهم فتاد و تنها شد . اى گروه مؤمنين!اى ياوران دين!اى پشتيبانان اسلام!چرا حق مرا نمى‏گيريد؟چرا ديده بهم نهاده و ستمى را كه بمن مى‏رود مى‏پذيريد؟مگر نه پدرم فرمود احترام فرزند حرمت پدر است؟چه زود رنگ پذيرفتيد.و بى درنگ در غفلت‏خفتيد.پيش خود مى‏گوئيد محمد (ص) مرد،آرى مرد و جان بخدا سپرد!مصيبتى است‏بزرگ و اندوهى است‏سترگ.شكافى است كه هر دم گشايد.و هرگز بهم نيايد.فقدان او زمين را لباس ظلمت پوشاندو گزيدگان خدا را به سوك نشاند.شاخ اميد بى‏بر و كوهها زير و زبر شد.حرمت‏ها تباه و حريم‏ها بى‏پناه ماند.اما نچنانست كه شما اين تقدير الهى را ندانيد و از آن بى‏خبر مانيد.قرآن در دسترس ماست‏شب و روز مى‏خوانيد.چرا و چگونه معنى آنرا نمى‏دانيد؟كه پيمبران پيش از او نيز مردند و جان بخدا سپردند . محمد جز پيغمبرى نبود.پيغمبرانى پيش از او آمدند و رفتند.اگر او كشته شود يا بميرد شما بگذشته خود باز مى‏گرديد؟كسيكه چنين كند خدا را زيانى نمى‏رساند.و خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد. آوه!پسران قيله پيش چشم شما ميراث پدرم ببرند!و حرمتم را ننگرند!و شما همچون بيهوشان فرياد مرا نانيوشان؟حاليكه سربازان داريد با ساز و برگ فراوان و اثاث و خانه‏هاى آبادان .امروز شما گزيدگان خدا،پشتيبان دين،و ياوران پيغمبر و مؤمنين،و حاميان اهل بيت طاهرينيد!شمائيد كه با بت‏پرستان عرب در افتاديد!و برابر لشكرهاى گران ايستاديد!چند كه از ما فرمانبردار،و در راه حق پايدار بوديد،نام اسلام را بلند،و مسلمانان را ارجمند،و مشركان را تار و مار،و نظم را برقرار،و آتش جنگ را خاموش،و كافران را حلقه بندگى در گوش كرديد. اكنون پس از آنهمه زبان آورى دم فرو بستيد،و پس از پيش روى واپس نشستيد آنهم برابر مردمى كه پيمان خود را گسستند.و حكم خدا را كار نبستند.«از اينان بيم مداريد،تا هستيد. از خدا بترسيد اگر حق پرستيد!»اما جز اين نيست كه به تنْ آسانى خو كرده‏ايد.و به سايه امن و خوشى رخت‏برده‏ايد.از دين خسته‏ايد و از جهاد در راه خدا نشسته‏ايد و آنچه را شنيده كار نبسته  بدانيد كه:

    گر جمله كاينات كافر گردند بر دامن كبرياش ننشيند گرد  . من آنچه شرط بلاغ است‏با شما گفتم.اما مى‏دانم خواريد و در چنگال زبونى گرفتار.چكنم كه دلم خونست؟و بازداشتن زبان شكايت،از طاقت‏برون!و نيز مى‏گويم براى اتمام حجت‏بر شما مردم دون!بگيريد!اين لقمه گلوگير به شما ارزانى،و ننگ و حق شكنى و حقيقت پوشى بر شما جاودانى باد.اما شما را آسوده نگذارد تا بآتش افروخته خدا بيازارد!آتشى كه هر دم فروزد و دل و جان را بسوزد.آنچه مى‏كنيد خدا مى‏بيند.و ستمكار بزودى داند كه در كجا نشيند.من پايان كار را نگرانم و چون پدرم شما را از عذاب خدا مى‏ترسانم.بانتظار به نشينيد تا ميوه درختى را كه كِشتيد بچينيد و كيفر كارى را كه كرديد ببينيد  .

     

    + نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 22:36 توسط قفنوس |



  • يا كاشف الكرب عن وجه الحسين (ع)
    + نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 0:34 توسط قفنوس |



  • ... ای روز آفتابی!
    ای مثل چشم‌های خدا آبی!
    ای روز آمدن!
    ای مثل روز ، آمدنت روشن!
    این روزها که می‌گذرد، هر روز
    در انتظار آمدنت هستم!
    با من بگو که آیا من نیز
    در روزگار آمدنت هستم؟ 

    قیصر امین‌پور

    + نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 0:5 توسط قفنوس |



  • خدايا ترا شكر ميكنم كه حسين را آفريدي.اي خداي حسين ترا شكر ميكنم كه راه پرافتخار شهادت را در جلوي پاي روندگان حق و حقيقت گذاشتي.

    اي حسين، دلم گرفته و روحم پژمرده، در ميان طوفان حوادث كه همچون پر كاه ما را به اينطرف وآن طرف ميكشاند، مايوس و دردمند، فقط بر حسب وظيفه به مبارزه ادامه ميدهم، و گاهگاهي آنقدر زيرفشار روحي كوفته ميشوم كه براي فرار از درد وغم دست بدامان شهادت ميزنم تا ازميان اين گرداب وحشتناكي كه همه را وانقلاب را فروگرفته است لااقل گليم انساني خود را بيرون بكشم و اين عالم دون واين مدعيان دروغين را ترك كنم و با دامني پاك و كفني خونين بلقاء پروردگار نائل آيم ...

    اي حسين مقدس، روزگار درازي بود كه هر انقلابي را مقدس ميشمردم و نام او را با ياد تو توام ميكردم و قلب خود را ميگشودم و انقلابيون را و او را در قلب خود جاي ميدادم و به عشق تو او را دوست ميداشتم و بقداست تو او را مقدس ميشمردم و در راه كمك به او از هيچ فداكاري حتي بذل حيات و هستي خود دريغ نميكردم...

    اما تجربه، درس بزرگ و تلخي به من داد كه اسلحه و كشتار و انقلاب و حتي شهادت بخودي خود نبايد مورد احترام و تقديس قرار گيرد. بلكه آنچه مهم است انسانيت، فداكاري در راه آرمان انسانها، غلبه بر خودخواهي و غرور و مصالح پست مادي و ايمان به ارزشهاي الهي است. مقاومت فلسطين براي ما به صورت بت درآمده بود و بيچون و چرا آنرا ميپذيرفتيم و ميپرستيديم و راهش را كارش را و توجيهاتش را قبول ميكرديم. اما دريافتم كه بيش از هر چيز انسانيت و ارزشهاي انساني و خدائي ارزش دارد ـ و هيچ چيز نميتواند جاي آنرا بگيرد بايد انسان ساخت، بايد هدف را بر اساس سلسله ارزشها معين نمود و معيار سنجش را فقط و فقط بر مبناي انسانيت و ارزشهاي خدايي قرار داد.

    اي حسين، امروز نيز ترا تقديس ميكنم، اما تقديسي عميقتر و پرشورتر كه تا ا عماق وجودم و تا آسمان روحم به تو عشق ميورزد و ترا ميخواهد و ترا ميجويد.

    اي حسين، دردمندم، دلشكستهام، و احساس ميكنم كه جز تو و را ه تو داروئي ديگر تسكين بخش قلب سوزانم نيست ... اي حسين! در كربلا، تو يكايك شهدا را در آغوش ميكشيد، ميبوسيدي وداع ميكردي، آيا ممكن است،‌ هنگاميكه من نيز به خاك و خون خود مي غلطم، تو دست مهربان خود را بر قلب سوزان من بگذاري و عطش عشق مرا بتو و به خداي تو سيراب كني؟

    مناجاتي از شهيد عارف دكتر چمران

     

    + نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 0:2 توسط قفنوس |



  • كاش مي شد ما بهاري مي شديم

     

                                                  خيس آواز قناري مي شديم

     

     

    قلبهامان بوي خدا مي داد باز

     

                                                  بوي عرفان و دعا مي دادباز

     

     

    كاش در يك شب سبز و قشنگ

                            

                          عشق از ما باز بيعت مي گرفت

     

     

    كاش چوپان دل ما، عشق بود

                                            

                                              پاسدار محمل ما ، عشق بود

     

     

    كاش از خوبان عالم مي شديم

     

                                                   توبه مي كرديم و آدم مي شديم

     

     

    چون شقايق، سرخ مي مرديم كاش

     

                                                  از شهادت، زخم مي خورديم كاش

     

    كاش ما هم چون كبوتر مي شديم

     

                                                  پاك مي مرديم و پرپر مي شديم

     

    + نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 23:52 توسط قفنوس |







  • درباره وبلاگ





    صفحه نخست

    پست الكترونيك


    پيوندها


    زیارت عاشورا - زیارت عشق
    هیئت
    فطرس
    طلبه ای از نسل سوم
    ودر انسوی این چشم انتظاریها
    تنهاترین تنهایان
    احادیث معصومین و سوره های قرآن
    يادداشتهاي يك طلبه امروزي
    شمیم
    ساقی میکده
    عطش زار
    فضیلت زیارت امامزادگان و شناختن انها
    شوق رضوان
    برکه ای به نام ... غدیر اقیانوسی به نام «ولایت»
    اردشير
    عشق علیه السلام
    طلبگی
    از ریشه تا گل
    با تو می گویم
    عـلـیٌ و شیـعـَتـُهُ هُـم الفـائـِزوُن
    صاحبدلان
    هَل مِن ناصر یَنصُرنی
    هر که دارد هوس کرببلا بسم الله(پخش زنده تصویر حرم)
    خرابه شام
    تا جمعه ظهور
    سلام علی آل یاسین
    جلای اندیشه
    بنت الحیدر سلام الله علیها
    دل نوشته های کودک خیابانی
    اثبات حقانیت امیرالمومنین
    یا ابالفضل ای تمام هستی ام
    یار دلنواز ...
    دوستداران امام علی (ع)
    نجوای قلم
    اهداء اعضا
    دل به زینب (س)
    خدا همین نزدیکی است
    میخونه غریبترین و مشهورترین سید
    رقص گلها
    یاد یار
    زمستان است
    یک قلب پاک از تمامی معابد جهان زیباتر است
    شرح حال
    **.**



    آرشيو


    شهریور 1387
    مرداد 1387
    تیر 1387
    خرداد 1387
    اردیبهشت 1387
    فروردین 1387
    اسفند 1386
    بهمن 1386
    آذر 1386
    آبان 1386
    مهر 1386
    شهریور 1386
    مرداد 1386
    تیر 1386
    خرداد 1386
    فروردین 1386
    اسفند 1385
    دی 1385
    آذر 1385
    آبان 1385
    مهر 1385
    شهریور 1385
    مرداد 1385









    پيوندهاي روزانه


    فطرس
    خراب آباد
    آرشيو پيوندهاي روزانه




    طراح قالب

    Aref Moradi



    RSS